مرضيه محمدزاده

1105

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

11 آتش زدند بر حرمى كز سر شرف * جبريل بر درش پى تعظيم جبهه سود چون شعله از خيام طهارت بلند شد * غير از فرار چاره‌اى از بيم جان نبود گشتند چون نجوم پراكنده تا كه خصم * دست تجاوز از پى تاراج برگشود آن قوم كينه توز ز اولاد مصطفى * از گوش گوشواره و معجر ز سر ربود چون مرغ بال خسته و بىآشيانه‌اى * رنجور و پرشكسته نه آب و نه دانه‌اى 12 آن كودكان خسته ز بيم حراميان * هر يك سويى گريخت در آن وادى خطر كلثوم داغديده و زينب به هر طرف * در جستجوى و در پى اطفال دربه‌در اندر كنار بوته خارى دو طفل را * جستند خفته دست در آغوش يكديگر اما چه سود كز غم حرمان و بىكسى * جان داده آن دو كودك معصوم بىپدر رفتند نزد فاطمه تا شكوه سر كنند * وز آن شراره جدّ و پدر را خبر كنند 13 بر تافت روى مهر درخشان ز خاكيان * كاو را توان ديدن آن ماجرا نبود يا رب نصيب عترت خير البشر مگر * از خوان دهر غير عنا و بلا نبود اف اى فلك براى يتيمان بوتراب * جز اشك و خون دل مگر آب و غذا نبود بهر تسلّى دل آن داغديدگان * آيا به جز شماتت اهل دغا نبود كاينسان شكسته خاطر و پژمان و بيقرار * در بند دشمنان چو اسيران زنگبار 14 زان شام غم فزا و در آن دشت پر بلا * بر آل بو تراب ندانم چسان گذشت يا رب چه‌ها به زينب و كلثوم بىپناه * و آن كودكان بىكس و بىخانمان گذشت ؟ انگشترى نماند و شد انگشت شه جدا * تا از كنار كشته او ساربان گذشت كى اين ستم سزد ، سر و جا در ته تنور * زان شام پر بلا چه بر آن ميهمان گذشت ؟ مه را ازين فسانه به رخ رنگ و تاب نيست « طوسى » ز ديده خون بفشان وقت خواب نيست « 1 »

--> ( 1 ) - همان ؛ ص 354 - 360 .